قسمت اول مصاحبه اختصاصی نساجی با فرید یعقوب نیا
درددل مدافع سابق و تعصبی نساجی با مازندلیگ
فرید یعقوب نیا:حسادت و خودخواهی در وجود دست نشان موج میزند.

مازندلیگ:کمتر هوادار نساجی است که نام فرید یعقوب نیا را نشناسد.بازیکنی که چهارده سال تمام در زمانهایی که نساجی هزینه سفر به یک شهر را نداشت در این تیم ماند.بازیکنی که عطای لیگ برتر را به لقایش بخشید و با نساجی در لیگ دسته دوم کشور حماسه آفرید.امسال در حق او خیلی اجحاف شد.سالی که باید نتیجه زحماتش را میدید و با کمک مهدی پرهام و مهندس حیدرزاده و ..رویای 16 ساله مردم ناامید و دلسوخته قائمشهر را به واقعیت تبدیل میکرد ولی ........
حدود نیم ساعت معطل شدیم تا فرید یعقوب نیا از تمرینات برگردد.ظاهرا او به صورت انفرادی تمرین میکند تا از فرم خود خارج نشود..فرید در این گفتگوی سه ساعته سفره دلش را وا کرد و هر چه را که در دل داشت بیرون ریخت. بهتر است خودتان حرفهای این مرد متعصب و دوست داشتنی را بشنوید تا با واقعیتهایی آشنا شوید.صحبتهای فرید را نتوانستیم در یک پست بیاوریم.انشاله تا پایان امشب شاهد دومین پست در مورد درددل این مرد فراموش نشدنی خواهید بود.
سلام فرید جان.امروز نیامدم ازت سوال کنم چون مطمئنا با گفتن تمام حرفهایی که ماهها قبل باید میزدی به جواب تمام سوالاتم میرسم.
آقای نعمتی آیا شما هم از ان دست خبرنگارانی هستید که چهار ساعت مصاحبه میکند ولی آن را چاپ نمیکند؟!!
منظورتان چیست؟
سه چهار خبرنگاری که همیشه اخبار نساجی را از من می گرفتند حدود چهارساعت از من مصاحبه گرفتند ولی مصاحبه را در رسانه های خودشان انعکاس ندادند.چون واهمه داشتند آنرا بازگو کنند حتی از بعضی آقایان خواستند بیاید صحبتهای من را گوش کند.بعدا هم فهمیدم که از آقایان پول گرفتند تا افشاگریهای من در مورد آنها رسانه ای نشود.دوستانی بودند که تمام اخبار اعم از محروم و مصدوم و چی خوردیم و چی پوشیدیم و ... را از من می گرفتند ولی زمانی که این آقایان آمدن یکبار نشد با من تماس بگیرند ببینند زنده ام مرده ام.
مطمئن باشید تمام صحبتهای شما بدون کم و کاست آورده میشود.من در خدمتم.
مصاحبه کامل در ادامه مطلب
سابقه
در تیم اشباع شیرگاه در لیگ یک مازندران بازی میکردم و درسال 1375 به نساجی آمدم.سال 1381 بود که با این تیم به پلی آف رفتم ولی نتوانستیم به لیگ برتر صعود کنیم.سال بعد به پگاه رفتم و با این تیم قهرمان لیگ یک شدم وبه لیگ برتر رفتم.دو سال با این تیم بودم حتی سال سوم نیز با این تیم داخلی بستم ولی با آقای یسیج به مشکل برخوردم.چند روز بعد دیدم نساجی به لیگ دو سقوط کرد.من با وجودی که از تیمهای شموشک و نفت آبادان پیشنهاد داشتم به نساجی برگشتم.خیلی برایم سخت بود که با وجود داشتن فرصت برای بازی در لیگ برتر به لیگ دسته دوم کشور برگردم.معمولا یک کوهنورد وقتی با دامنه کوه میرسد به قله نگاه میکند ولی من به پایین نگاه کردم و برگشتم.من در لیگ برتر جز ده مدافع برتر لیگ انتخاب شدم.ولی برگشتم لیک دو کشور.خیلی برایم سخت بود ولی نمیتوانستم نساجی را در آن شرایط تنها بگذارم.خدا را شکر میکنم که با دل و جان برای این تیم بازی کردم وبالاخره توانستیم این تیم را دوباره به لیگ دسته یک کشور بیاوریم.
چرا اخراج؟
من هفت سال کاپیتان این تیم بودم.تا اینکه نادر دست نشان آمد و مرا از این اخراج کرد.من سال گذشته بدترین سال فوتبالیم را سپری کردم.سال گذشته مجتبی ابراهیمی لیستی را به من نشان داد که در آن از سوی کارشناسان به عنوان 15 بازیکن برتر لیگ دسته یک انتخاب شدم.چطور امکان دادر تنها بازیکنی که از نساجی به این موفقیت دست پیدا کرد خط میخورد؟من اصلا در این تیم به پول فکر نمیکردم.حتی زمانی که آقایان برای پول پرهام نقشه ها میکشیدند خدا را قسم میخورم به پول ایشان فکر نمیکردم.بروید از علی نجفی و جعفر رامشگر بپرسید که چندین بار خودم به بازیکنان تیم کمک مالی میکردم.بروید از آقای رحمانی بپرسید من هیچ وقت در نساجی مبلغ قرارداد را خودم تعیین نمیکردم.خودشان همه چیز را مینوشتند و من امضا میکردم.هیچ وقت قبل از بازیکنان از باشگاه پول نمیگرفتم.
تمجید مجید جلالی از فرید
موقعی که آقای پرهام به نساجی آمده بودند تیم در بدترین شرایط قرار داشت.شش بازی عقب افتاده داشتیم و همه فکر میکردند تیم سقوط میکند ولی با آمدن ایشان بچه ها روحیه مضاعفی گرفتند و با جان و دل بازی کردند و با برد در بازی بسیار حساسمان در برابر شهرداری بندرعباس موفق شدیم تیم را در لیگ یک حفظ کنیم.در آن بازی هم خدا کمکان کرد و هم حمایت بی امان هوادارانمان خیلی به ما روحیه داد.البته آقای مجید جلالی نیز چون از بستگان آقای حیدرزاده بدند در چند بازی آخر خیلی کمکان کردند و مشاوره های ایشان بسیار عالی بود.مجید جلالی بعد از بردمان در برابر شهرداری بندرعباس در رختکن و در حضور آقای حسن روشن و همین نادر دست نشان و دیگر نفرات تیم به من گفت:آقای یعقوب نیا اگر من مربی تیم ملی شوم شما باید در پست بک جلو بازی کنید شما هر بازی بهتر از بازی قبل بازی میکنید.
دست نشان:یعقوب نیا در ورزشگاه زیاد تشویق میشود.
زمانی که دست نشان قرار بود مربی تیم شود آقای قنبری و بسیاری از هواداران به من گفتند:فرید تو با نادر مشکل داری.فکر نکینی تو را بیرون کند؟گفتم به خدا من با او مشکلی ندارم.البته حدس میزدم مرا بیرون کند.چون دلیلش را نه تنها من بلکه همه مردم میدانند.او با لیدرها هم که صحبت میکرد میگفت:فرید یعقوب نیا در ورزشگاه زیاد تشویق میشود.او در قائمشهر دارد زیاد بزرگ میشود.نیت او فقط این بود که من کنار بروم.امثال نادر دست نشان فقط دوست دارند خودشان باشند.چرا سیزده مربی را کنار خودش گذاشت؟به نظر شما آنها دیگر جرات دارند درمورد فوتبال مازندران صحبتی کنند؟اگر حرفی بزنند نیز او میگوید شما خانه نشسته بودید و من باعث شدم شما نفری چند میلیون تومان پول بگیرید.اگر هم موفق میشد کدام هوادار یا کارشناسی از آن سیزده نفر حرف میزد.همه میگفتند دست نشان موفق شد.
مایلی کهن کجا و دست نشان کجا!!!!
شما بزرگی یک مربی را ببینید!!!محمد مایلی کهن آمده به باشگاه سایپا پیشنهاد داده برای زحماتی که ابراهیم صادقی برای این تیم کشیده است از او طی یک مراسم تقدیر شود.آمدند این کار را کردند و به او ماشین هدیه دادند.همه مردم در انجا نیت پاک مایلی کهن را دیدند.او کجا و دست نشان کجا!!!
نفر اول در تست
شما بروید از آقای اسماعیلی سوال کنید زمانی که در آن ده بازی مربی ما بودند جلوی چشم هواداران برای بازیکنان تست کوپر گذاشتند یک هشت دقیقه و دو تا یک ریع چه کسی اول شد؟من سی و پنج ساله یا بقیه؟
چطور وقتی آقای جلالی از آقای حیدرزاده میخواهد با فرید که وقف نساجی بود قرارداد ببندید همین آقای اسماعیلی واقعیتها را نگفتند.البته آقای حیدرزاده مقصر نیست.مقصر اصلی دست نشان بود.من چهار روز در تست ایشان بودم.او همیشه در تستها مرا جلوی بازیکنان اصلی که خودشان آورده بود می گذاشتند آنهم سه فروارده.پس چرا همیشه نساجی در بازیهایش تک فروارده بازی میکرد.هواداران حاضر در تمرین متوجه کار او میشدند و اعتراض میکردند.ولی من مانع کارشان میشدم و آنها را به سکوت دعوت میکردم.
خیانت دست نشان=دودستگی بین لیدرها و هواداران
خیانتی که نادر به من کرد را هیچ وقت فراموش نمیکنم.آخه من بچه این شهر بودم.او حتی تدارکات را از تهران آورده بود.یک مربی اگر بخواهد در تیم شلوغ و پرحاشیه ای مثل نساجی کار کند اول نه تنها باید آرامش داشته باشد بلکه باید این آرامش را به تیم تزریق کند.او در اول کارش با هواداران درگیر شد.لیدرها را از هم جدا کرد و بینشان اختلاف انداخت.به چند نفرشان تهمت زد که شما با فرید یعقوب نیا هستید.در بازی که نساجی با نیرو محرکه قزوین داشت همین تماشاگران وقتی فهمیدند ناظر بازی به علت یخ بستن زمین قصد انجام بازی را ندارد با وجودی که ساعت 11 به انجا رسیدند لباس خود را درآوردند و شروع به شکستن یخها کردند و با ابر آب داخل زمین را تخلیه کردند تا بازی برگزار شود.ما آن بازی را بردیم به لیگ یک صعود کردیم.ما از پنجره دقیقا شاهد کارشان بودیم.هوادارانی مثل اسماعیل رستان وحید فلاح نژاد حجت قامی رضا نادری سعید فدوی جاوید حبیبی و......ببینید با آنها چکار کرد که آنها چشم دیدن همدیگر را ندارند.
تبانی!!!!!
ما سالی که دست نشان سرمربی شهرداری بندرعباس بود در بازی آخر میزبان سرخپوشان بودیم.در صورتی که آنها از ما امتیاز میگرفتند تیم دشت نشان نمیتوانست به پلی آف صعود کند و سرخپوشان صعود میکرد. شب قبل از بازی با یک شماره مجهول پیامکی برایم امد یه شماره حساب خودت را بفرست و فردا برو بانک شماره حسابت را چک کن.فردا صبح مجتبی ابراهیم به من گفت بیا طبقه دوم رستوران مهران .رفتم و دیدم سی میلیون تومان پول به من داد و گفت آقا نادر داد برای پاداش بچه ها.من پول را پس دادم و گفتم:به آقا نادر بگو من و تیم من برای این پولها بازی نمیکنیم.اگر من دنبال پول بودم از پگاه لیگ برتری به نساجی دسته دومی نمی آمدم. گفت:فقط پاداشه.گفتم شما اسمش را گذاشتید پاداش.شما دارید به من پول میدهید که برای شما بازی کنم.من از اول با غیرت و شرف خودم باز ی کردم این بازی هم با غیرت و شرف خود. به نادر بگو بدون همین پول هم سرخپوشان را میبریم. ما آن بازی را با گل بهرام اسماعیلی یک بر صفر بردیم و تیم دشت نشان به پلی آف رفت.
در سال 78 هم در بازی آخر ما که با هما یا برق تهران بود همین آقا بیست و دو دست گرمکن و صد توپ گرفت تا بازی را وا بدهیم. آخر هم دو بر یک باختیم.بعد آمد رد رختکن گفت هر کس گرمکن میخواهد بیاد منزل من بگیرد.من تا به حال این حرفها را نزدم ولی او به من ظلم کرد.میرود در تلویزیون با افتخار میگوید ما پرهام را اوردیم.او در این بیست و پنج سال فقط از نساجی استفاده کرد.با فروشگاه ورزشی خود نهایت استفاده را از نساجی کرد.لباس و کفش تمام رده های سنی نساجی را تامین میکرد.کفش 50هزار تومانی را 110 هزار تومان میفروخت.حالا که از تیم رفت مردم و مسئولین و همه را مقصر جلوه داد خودش را مبری دانست.مگر همین مردم نبودند که او را روی دوش خود میگذاشتند و تا خانه میبردند چطور همین مردم بد شدند.
قائمشهر،بهترین شهر ایران
آقای نعمتی هیچ جای ایران قائمشهر نمی شود.باور کنید فوتبالی ترین مردم ایران قائمشهریها هستند.درکشان از فوتبال خیلی بالاست.واقعا فکر میکنید این همه آدم بی خود و بی جهت اسطوره شهرشان را توهین کردند.بروید روی در و دیوار شهر ببیند چه چیزهایی علیه این فرد نوشتند.من زمانی که در کوثر بودم با بچه ها در خوابگاه نشسته بودیم و روزنامه خبر ورزشی می خواندیم.با هم نشستیم مجموع تماشاگران تیمهای لیگ دسته یک را جمع کردیم با ارفاق شده بود 10500نفر.ولی فقط بازی نساجی سی هزار نفر آمده بودند.این موضوع برای علی طهماسبی و اصغر کرم اللهی و بقیه بچه های کوثر خیلی جالب بود.چگونه این مردم شده اند آدم بده و او پاک شده است.
دخالت در باشگاه
من به قدری از نظر روحیه ضعیف شده بودم که اصلا به پیشنهادات دیگر تیمها فکر نمیکردم.حتی به پیشنهاد مهندس تاری در تیم شهید کجوری جواب مثبت دادم ولی شرایط روحی من خرابتر از آن بود که در خدمتشان باشم و بعد از یک بازی از ایشان عذر خواهی کردم و گفتم:واقعا نمی توانم ادامه دهم.دست نشان یک ماه تمام علی نجفی را در بدنسازی نگه میدارد ولی او را خط میزند.این آقا در تلویزیون میگوید من هیچ دخالتی در باشگاه نداشتم ولی نجفی را سوار ماشین خود میکند و به او میگوید تو باید مربی نوجوانان نساجی بشوی.او چکاره است که برای نجفی تصمیم میکیرد؟بازیکن سی ساله بیاید از فوتبال خداحافظی کند و مربی نوجوانان شود؟پس چرا میگوید من دخالتی در کار باشگاه نمیکنم؟
گریه نزد مالکان سابق!!!
او در تلویزیون میگوید من پرهام را به قائمشهر آوردم.خدا را شاهد میگیرم خودم با ماشین شخصی ام به تهران رفتم و نزد آقایان سلامیان و ایمن پور گریه کردم تا تیم را تحویل آقای پرهام دهند.شاهد این ماجرا آقایان علی نجفی جعفر رامشگر و کوروش رحمانی بودند.به آن دو نفر گفتم با آقای پرهام صحبت کردیم که نساجی را تحویل بگیرد از شما تمنا میکنیم تیم را به ایشان بفروشید.حالا این آقا براحتی میگوید من پرهام را به قائمشهر آوردم.اگر به عشق شهرت پرهام را به نساجی آوردید چگونه در برابر حق قانونی این فرد که برکناری شما بود موضع گرفتید و برای او و نساجی حاشیه سازی کردید؟بعد از بازی با شن سا تمام عوامل از جمله وی آی پی و توالت داوران و بهروان و پریچهره و .... عامل شکست معرفی میکند ولی یکبار نشد که بگوید مشکل از من و بود و تقصیر را به گردن میگیرم.الان هم که سه چهار نفر را عامل عدم موفقیتش در نساجی میداند.پس کی میخواهد مشکلات و نواقص خود را بیان کند؟تو این مدت همه که به ساز این آقا رقصیدند.دیگر چه چیزی نیاز داشت که تامین نشد؟این هواداران در طول این سال کم کتک نخوردند و توهین نشنیدند.حالا آنها بد شدند؟
مجتبی ابراهیمی و نابودی فوتبال قائمشهر!!
ما در سال گذشته آب نداشتیم قمقمه را زیر شیر آب میگرفتیم و به بچه ها آب میدایدم.چند بازی بیرون از خانه شام نداشتیم بخوریم و غذای ما ساندویچ بود.ما چند بازی با 11 بازیکن برای بازی رفتیم.این شد شرایط تیم.حالا ببینید هزینه های این آقا را.بعضی مواقع در هواپیما شام میخوردند ولی فاکتور فلان رستوران را تحویل باشگاه میدادند تا پول بگیرند.غذای مراسم چهلم مادر فلان مسئول را می آوردند و برایش فاکتور میکشیدند!!!!شما سری به باشگاه بزنید و فاکتورها را چک کنید.در آن فاکتور 5 هزار تومانی بابت شارژ موبایل دست نشان میبینید.فاکتور هزینه بنزین میبینید.همین آقایی که خود را عاشق نساجی میداند!دور ایشان را آقایان مجتبی ابراهیم و آرام سلطانیان گرفته.مجتبی ابراهیمی ساندویچ فروش چگونه به سانتافه رسیده است ولی بنده که ماشینم را از بازی در پگاه بدست آوردم فروختم تا خرج زندگیم را بدهم؟.این آقا فوتبال قائمشهر را نابود کرد و شهر را به هم ریخته است.همین آقا وقتی ما در حضور بیست هزار نفر بازی میکردیم در روزنامه مینوشت تعداد تماشاگر 2هزار نفر.اگر بهترین بازیکن زمین میشدم اسم بازیکنانی که با خودشان بود را بهترین انتخاب میکرد.مثل امسال نیز که در خبر ورزشی بازیکنان خودشان بهترین بازیکن میدان انتخاب میشود.بازیکنانی که امسال با وجودی که هشتاد الی نود میلیون گرفتند به نساجی خیانت کردند.
برگه های قرارداد نزد دست نشان!
چرا برگه قرار داد بازیکنان باید دست نادر دست نشان باشد.بازیکنی مثل محسن پور حاجی در سال گذشته 18 میلیون تومان را قبول نمیکند ولی امسال سفید امضا کرد.این بازیکنان باید در تیمهای دیگر بازی کنند تا قدر نساجی را بدانند.بازیکنانی مثل رضوان گران سینا عبدی عماد قاسمی از امیدها به بزرگسالان آمدند و بهنرین بازیها را از خود به نمایش گذاشتند.مثل گلی که در بازی حساس ما با شهرداری بندرعباش توسط رضوان زده شد.امسال این بازیکنان کجا بودند؟چرا از انها استفاده نشد؟
قابل توجه آقایان پرهام و حیدرزاده
ما در چهار سال گذشته فقط سه باخت در قائمشهر داشتیم که البته باخت آخرمان به استیل آذین تاثیری برای تیم نداشت ولی آقایان فقط همین امسال با تمام دبدبه و کبکبه سه باخت به فوتبال این شهر هدیه دادند.چرا؟مگر ما در آن شرایط بی پولی پول نمیخواستیم؟میخواستیم ولی نه به قیمت از دست رفتن آبرو و شرف نساجی.وقتی میدیدیم کوروش رحمانی نان و ماست میخورد هواداران نان و ماست میخورند من هم میخوردم وقتی من نان و ماست میخوردم دیگر بازیکنان نیز میخوردند.اواسط فصل اعلام شد هر کس تمایل به رفتن دارد اعلام کند تا پولش را بدهیم و برود ولی همه ماندند و زحمت کشیدند.آقای حیدرزاده و پرهام خبر نداشتند این آقا چه بازیکنانی را از تیم جدا کرد.چون فقط دیدند که او دو تیم را بالا آورد البته با زد وبند.فکر کردند میتواند کاری کند.چرا باید حدود دو میلیارد تومان پول قرارداد بازیکنان و مربیان شود؟امسال بهترین سالی بود که نساجی باید نتیجه میگرفت ولی با مربی که فقط حاشیه درست کرد و آرامش را به تیم تزریق نکرد امکان پذیر نبود.
دست نشان:بهتر از فرید آوردم!!
مردم از او میپرسند چرا فرید را از تیم بیرون انداختی؟میگوید بازیکنی آوردم که بازی و مدیریتش از فرید بهتر است!!!! پس چرا در طول امسال هشت نفر کاپیتان شدند؟؟دست آخر ماتیوس که فارسی بلد نبود کاپیتان شد؟پس کو مدیریت بازیکنانش؟میگوید من برای فرید یعقوب نیا برنامه دارم!!!شما چکاره بودید که برای من برنامه دارید؟شما که میگفتید من در کار باشگاه دخالتی نداشتم؟مثلا رفتی بازیکن از مالی و اسلواکی آوردید فکر کردید که موفق میشوید؟شما بزرگترین عامل موفقیت که تعصب بازیکن میباشد را نادیده گرفتید.
تست گیری فرمالیته
اصلا این تست گیریها همه فرمالیته بود.!!!!چگونه من باید تست میدادم ولی بازیکنانی نظیر رضا نیک نظر نظیف کار مسلم زاده و. بدون تست قرارداد بستند؟چون قرارداد انها طبق سفارش افشین ناظمی توسط دست نشان بسته می شود ولی بنده با سابقه چهارده ساله ......بعد از اخراجم از باشگاه هادی برگی زر با بنده تماس میگیرد و بعد از اینکه مطلغ شد من خط خوردم از من دعوت کرد تا به اتکا در کردکوی بپیوندم.من آن روز رضا مسلم زاده در آنجا دیدم فردا شنیدم دست نشان با او قرارداد بست.فکر کنم دیگر همه فهمیدند دست نشان برای چه با همچین بازیکنانی قرارداد بست!!!!!!مردم دیدند امسال مسلم زاده چه عملکردی از خود نشان داد!من خودم را آماده کرده بودم که واقعا به دست نشان کمک کنم ولی متاسفانه تنها دلیلی که باعث حذف من از نساجی شد حسادت ایشان بود.حسادت و خودخواهی در وجود او موج میزند.چرا او در صدر لیست منشوریها قرار دارد؟!!
جواب زحمات:از دست دادن فرزند!!!
او بقدری به زندگی من فشار آورد که نتوانستم جلوی همسرم بروز ندهم.خانم بنده دوقلو باردار بود یک پسر و یک دختر ولی بقدری بابت اخراج من از نساجی ناراحتی کشید که دخترم را از دست دادم .دختری که تمام وسایل مورد نیازش را آماده کرده بودم.من داشتم با این مردم زندگی میکردم با مرحوم یوسف جانبرارو خیلیهای دیگر.چقدر برای بچه ها بلیط میخریدم تا بیایند بازی ما را بیبینند.شما از حاج رحیم دست نشان بپرسید مس کرمان چقدر به من میداد ولی به عشق نساجی نرفتم.من پنج بار بینی ام شکست دستم شکست .آیا جواب زحماتم این بود؟من نمیدانم چه هیزم تری به آنها فروختم؟
خاطرات
من در نساجی خاطرات زیادی دارم حتی سختیهایی که در این تیم کشیدم از خاطرات خوب من است چون باعث شد در مقابل سختیهای زندگی نیز از خود مقاومت و پایداری نشان دهم.ولی بهتری خاطره ام از نساجی صعود به لیگ دسته یک کشور بود که با بدترین شرایط و با تحمل سختیهای زیادی بدست آمد.
بازی معروف با استیل آذین
در بازی ما با استیال آذین اصلا قرار نبود به تهران برویم .ولی از فدراسیون به من !!!زنگ زدند که اگر نیایید بازی نکنید تیم شما به لیگ دسته سه میرود.من هم با بازیکنان تماس گرفتم و گفتم برای بقیه هم زنگ بزنید تا به تهران برویم.ساعت 11صبح با حدود دوازده بازیکن با ماشین خطی راهی تهران شدیم.ناهار فقط یک ساندویچ خوردیم.بازی قرار بود ساعت 30/14دقیقه برگزار شود ولی ما ساعت 15/15دقیه آنجا رسیدیم.همانجا از آنها خواستیم چون تازه رسیدیم و خسته بودیم بازی را برای فردا بگذارند.ولی همین آقای دست نشان که سرمربی استیل آذین بود قبول نکرد.فدراسیون هم مجبور شد بازی را برگزار کند.ما یک دست پیراهن نداشتیم در آن بازی بپوشیم من شماره پیراهن خود را با ماژیک نوشتم حتما در شبکه خبر و ...دیدید که چگونه آبروی قائمشهر رفت.جالب اینجاست که چون بیشتر بازیکنان ما از امیدها بودند من اسم بعضی از بازیکنان خودمان را نمیدانستم.در طول بازی دیدم دو تا از بازیکنان ما کپ کرده بودند و توپ ار زیر پایشان رد میشود آرام زیر گوششان زدم و گفتم به خودتان بیایید شما بازیکن نساجی مازندران هستید سپس با صدای بلند فریاد زدم بالاتر از سیاهی رنگی نیست مهم نیست چند تا گل میخوریم مهم اینست که اعلام کنید آمدید فوتبال قائمشهری را به نمایش بگذارید.حتی بازیکنان انها نیز گوش میدادند توجه میکردند که ما چکار میکنیم.مطمئن باشید من اگر در آن بازی پنالتی را خراب نمی کردم نتیجه سه بر یک به نفع آنها نمیشد و بازی را میبردیم.
بگذارید به درد خود بمیریم
بعد از بازی خبرنگاران از جمله آقای کاویانی به سمت ما آمدند ولی به بازیکنان گفتم هر چه سریعتر به رختکن بروید و مصاحبه نکنید.آنها پشت در رختکن ایستاده بودن و همین آقای کاویانی از من خواهش کرد که بیرون بیایم و صحبت کنم.درب را باز کردم و گفتم آقای کاویانی من خیلی خوب بلدم صحبت کنم ولی شما را به خدا ما را تنها بگذارید تا به درد خود بمیریم. اصلا بروید بنویسید ما پول نداریم و بدبختیم .همین!!!
ادامه گفتگو تا پایان امشب
این وبلاگ در تاریخ 4/10/88 با هدف رشد و توسعه ورزش استان سرسبز مازندران راه اندازی شد. مطمئنا نظرات و انتقادات شما عزیزان کمک شایانی به بهبود کیفیت این وبلاگ خواهد کرد.