روزی که در مشهد کتک خوردیم
تساوی شیرین و تلخ در مشهد
دوم مهرماه نساجی و ابومسلم اولین بازی خود در فصل جدید دسته اول فوتبال کشور را برگزار خواهند کرد.دو تیمی که سالهای گذشته در گرم گردن تنور فوتبال ابران نقش بسزایی از خود به نمایش میگذاشتند.احساس میکنم وقتشه خاطره ای از اون بازی خدمت شما عزیزان عرض کنم.
در آن سالها بین هواداران نساجی و ابومسلم کرکری شدیدی بود و جالب اینجاست که در اکثر بازیهایی که بین این دو تیم برگزار میشد تیم مهمان تنها نبود و هوادارانش زحمت سفر به شهر تیم حریف را به جان میخریدند.
دقیقا نمیدونم چه سالی بود(متاسفانه بدی من اینه که سال بازی اصلا یادم نمیاد)تقریبا ۱۸-۱۹ سال پیش بود.قرار بود بازی رفت از سری مسابقات جام ازادگان که اون موقع لیگ برتر ایران به حساب میومد در مشهد برگزار بشه.همیشه بازی نساجی در مشهد خیلی برای هواداران نساجی خریدار داشت.به هر حال هم دیدن بازی و هم زیارت آقا امام رضا(ع)خیلی میچسبید.
من هم به همراه پدرم قرار بود به این بازی برم.وااااای که شب قبل از بازی هر چقدر تلاش کردم بخوابم نمیتونستم.خلاصه بعدازظهر روز قبل از بازی حرکت کردیم و صبح به مشهد مقدس رسیدیم.اولین کاری کردیم به پابوس آقا امام رضا رفتیم.سپس به یکی از پارکهای بزرگ مشهد(اسمش یادم نیست)رفتیم و استراحت کردیم.بعد از خوردن ناهار تقریبا ساعت یک به ورزشگاه تختی مشهد رسیدیم.هنوز از تماشاگران مشهدی خبری نبود.
قبل از وارد شدن به ورزشگاه پدرم منو به یکی از فامیلهامون سپرد تا بره تنقلات بخره و بیاد.وقتی رقتیم داخل ورزشگاه دیدیم تعداد زیادی از هواداران نساجی زودتر از ما در ورزشگاه مستقر شده بودند ولی جای بدی را برای تشویق تیم انتخاب کرده بودند.پدرم تا وارد ورزشگاه شد و هواداران نساجی را در اونجا دید با عصبانیت گفت:اینجا چیکار میکنید؟!!چرا رفتید اون گوشه نشستید؟بیایید تا هواداران ابومسلم نیومدند جای خودتونو عوض کنید تا بهتر بشه تیم را تشویق کرد.در کمتر از ۵دقیقه هواداران جای بهتری را انتخاب کردند.
یواش یواش هواداران ابومسلم هم وارد ورزشگاه شدند و بالاخره بازی شروع شد.هواداران نساجی بی امان تشویق میکردند.یادمه اون سال در ابومسلم خداداد عزیزی بازی میکرد و تازه داشت در فوتبال ایران اسم و رسمی برای خودش دست و پا میکرد.حقیقتش حضور در ورزشگاه مشهد برای اولین بار به قدری برایم جذاب بود که من زیاد به بازی دقت نمیکردم و حواشی بازی و هواداران نظر منو بیشتر به خودش جلب کرده بود.تشویق رحمت مرزبان واقعا دیدنی بود و هواداران را به طرز وحشتناکی تحریک میکرد تا بهتر تشویق کنند.
نساجی در ابتدا یک گل میخوره ولی در نیمه دوم دروازه ابومسلم را به توپ میبنده تا بالاخره تونست گل برتری را بزنه.آقا گل زدن نساجی همان و شروع حملات بی امان اوبومسلم همان.ابومسلم به قدری توپ روی دروازه نساجی میریزه و موقعیتهای خطرناک ایجاد میکنه که هواداران نساجی به امام رضا متوسل شدند تا بازی با همین نتیجه تموم شه.هواداران بعد از سوت داور سر از پا نمیشناختند.
بازی با نتیجه یک بر یک تموم میشه و باعث میشه هواداران نساجی بازیکنان را به طرف خودشون بخونند و تشویقشون کنند.این حرکات قائمشهریها باعث میشه هواداران مشهدی عصبانی بشند و کار به پرتاپ سنگ و فحش بکشه.من فقط کارم شده بود گریه و قشــــــــــــــــــــــــنگ خودمو خالی کردم.
ماموران ما و دیگر هواداران نساجی را در ورزشگاه نگه داشتند تا مشهدیها ورزشگاه را ترک کنند ولی آنها کاری که امسال رشتیها کردند را انجام دادند و در بیرون ورزشگاه یک پذیرایی مفصل از قائمشهریها کردند.پدرم ودوستانش هم از کتک مشهدیها از این درگیریها در امان نموندند و یه نیمچه کتکی خوردند.
کار به همین جا ختم نمیشه و تعدادی از تیفوسیهای اونها هواداران نساچجی را تعقیب کردند تا ببینند ماشینهای خودشون را کجا پارک کردند تا یه نوازشی هم به ماشینهای اونها کنند.اتفاقا مارا هم تعقیب کردند و تا دیدند ماشین ما نمره ساری است شیشه براش نذاشتند و فرار کردند.نمیدونستیم بابت این تساوی ارزشمند بخندیم یا بابت این همه مشکلات گریه کنیم.البته من که در هر حال فقط گریه میکردم.خلاصه رفتیم کلانتری شکایت کردیم ولی ماموران گفتند به نظرتون باید یقه کی را بچسبیم؟ضمنا یه چند روزی باید اینجا معطل بشید.
دیدیم حرفشون منطقیه و نمیشه کاری کرد.با شیشه شکسته به طرف شمال حرکت کردیم.فقط شانس آوردیم هوا گرم بود و سرما اذیتمون نمیکرد.جالب اینه که دوست پدرم که راننده بود دائم بوق میزد که همه مارو با اون وضعیت ببینند.وقتی قیافه متعجب ملت را میدیدم کلی می خندیدیم.یه چند جایی پلیس راه جلوی مارو گرفت و اجازه نمیدادند به اون صورت حرکت کنیم.به هر حال سختگیریهای اون موقع پلیسها مثل الان نبود و با خواهش و تمنا از دستشون خلاص میشدیم.
فردای اون روز بوق زنان وارد شهر شدیم و کنار ورزشگاه پارک کردیم و بعد از نیم ساعت صحبت و بحث و گفتگو با هوادارانی که از مشهد برگشته بودند به خونه رفتیم.امیدوارم روزی برسد که فوتبال ایران شاهد همچین مسائلی نباشد و هواداران دو تیم در کنار یکدیگر و در کمال احترام فقط به تشویق تیم خود بپردازند.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
نمیدونم چقدر از این خاطره خوشتون اومد.متاسفانه به دلیل عملیات کابل برگردان فقط از طریق کافی نت میتونم مازندلیگ را آپ کنم.اگر دیر به دیر آپ میکنم و نظرات شما با تاخیر تایید میشه عذرخواهی میکنم.البته اگه بگم زیاد حس و حال نوشتن هم ندارم دروغ نگفتم.
ضمنا حوصله اصلاح غلط املایی هام رو نداشتم .بازم شرمنده.
یا علی
این وبلاگ در تاریخ 4/10/88 با هدف رشد و توسعه ورزش استان سرسبز مازندران راه اندازی شد. مطمئنا نظرات و انتقادات شما عزیزان کمک شایانی به بهبود کیفیت این وبلاگ خواهد کرد.